مرثیهای برای سقوط؛ نقد قسمت اول از فصل دوم سریال «وحشی»
تاریخ ارسال : 1404/09/26
به نام خداوند جان و خرد
مرثیهای برای سقوط؛ نقد قسمت اول از فصل دوم سریال «وحشی»
«وقتی قانون میمیرد، غریزه حکم میراند»
هومن سیدی در آغاز فصل دوم «وحشی»، مخاطب را نه به یک تماشای سرگرمکننده، بلکه به یک «حبسِ نفس» دعوت میکند. پس از یک وقفه پنجساله (در جهان داستان)، ما با داوود اشرفی (جواد عزتی) روبرو هستیم که دیگر آن کارگر سادهدل و مستأصل فصل قبل نیست؛ او اکنون تکهای از خودِ زندان شده است. این اپیزود، تصویرگرِ دقیقِ لحظهی استحاله است؛ لحظهای که «انسان» برای بقا، «وحشی» بودن را انتخاب میکند.
۱. فلسفهی زمان و توقف: پنج سال در برزخ
پرش زمانی پنجساله، هوشمندانهترین تمهید فیلمنامه است. در حالی که جهان بیرون به راه خود ادامه داده (رها جهانشاهی ازدواج کرده و زندگی جریان دارد)، زمان برای داوود منجمد شده است. این تضاد زمانی، بنیانِ تراژدی فصل دوم را میسازد. داوود مثل موجودی که از عصر یخبندان بیدار شده، با واقعیتی روبرو میشود که در آن جایی ندارد. تماس تلفنی او با رها و شنیدن خبر ازدواجش، تنها یک شکست عشقی نیست؛ بلکه اعلامِ رسمیِ «مرگِ اجتماعی» داوود است. او میفهمد که نیکی و درستکاری (که رها نماد آن بود) دیگر متعلق به او نیست.
۲. سکانس حمام: آناتومی بیتفاوتی
تکاندهندهترین لحظهی این قسمت، سکانس مرگ در حمام زندان است. سیدی با کارگردانی سرد و بیرحمانه، داوود را نشان میدهد که نظارهگر جان دادن یک انسان است. اینجا دیگر خبری از آن داوودِ وحشتزدهی فصل اول نیست که از قتل غیرعمد میهراسید. سکوت و انفعال او در برابر مرگ، نشانهی پیروزی «غریزه» بر «اخلاق» است. زندان، کارکرد اصلاحی خود را از دست داده و به کارخانهی تولید هیولا تبدیل شده است. این سکانس، مانیفست فصل دوم است: در جنگل، ترحم مساوی با مرگ است.
۳. عدالت کالایی شده: معامله با شیطان
ورود شخصیت مرموز «آقای نیک» و تلاش داوود برای جور کردن پول دیه، نقدی گزنده به سیستم قضایی است که در آن «آزادی» کالایی قابل خرید و فروش است. داوود برای خریدن جانش، باید روحش را بفروشد. استیصال او برای تماس با بیرون و چنگ انداختن به هر ریسمانی، تصویرگرِ انسانی است که سیستم او را به گوشهی رینگ برده و حالا تنها راه نجاتش، نه قانون، بلکه «قانونشکنی» یا معاملههای زیرزمینی است.
۴. فرم و اجرا: سمفونی سایهها
بازی جواد عزتی در این فصل، مینیمالتر و درونیتر شده است. او با نگاههای تهی و کلمات بریدهبریده، مردی را بازی میکند که «امید» را قی کرده است. قاببندیهای هومن سیدی و استفاده از نورهای کمرمق در فضای زندان، حس خفگی را به مخاطب منتقل میکند. دوربین نه به عنوان ناظر بیطرف، بلکه مانند یک همسلولی، تنگنای فیزیکی و روانی داوود را به رخ میکشد.
جمعبندی:
قسمت اول فصل دوم «وحشی»، وعدهی یک سقوط تمامعیار را میدهد. اگر فصل اول دربارهی «گناهکار شدنِ یک بیگناه» بود، فصل دوم دربارهی «هیولا شدنِ یک گناهکار» است. هومن سیدی با شروعی کوبنده، به ما یادآوری میکند که وقتی جامعه و قانون راههای بازگشت را میبندند، تولد یک «وحشی» اجتنابناپذیر است.