ما برای وصل کردن آمدیم؟!!!!
تاریخ ارسال : 1403/12/10
این داستان: همکار مهربان
دو سال بود که در گیر پرونده راضیه بودم.
نمیشد که نمیشد.
میدانستم طلاق به درخواست زوجه در ایران مکافات است اما با خود فکر میکردم راهی پیدا میشود.
اما بعد از ماهها این در و آن در زدن در ذهنم این بیت از غزل حافظ تکرار می شد:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
پسر مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی بود. دادخواست میدادم با کلی آب و تاب و سوز و گذار این موضوع را شرح میدادم و برای قاضی مینوشتم که چطور زن از ترس جانش خانه را ترک کرده و چون در تهران شاغل است و غریب در خوابگاه خودگردان سکنی گزیده و چقدر شرایطش سخت است و اگر خدا جایی طلاق را حلال کرده این از مصادیق بارز آن است و.....
هیچ
اثر نمیکرد. روز رسیدگی من بودم و من .
زوج نمی آمد و قاضی میگفت نمیتوانم تا زوج را به پزشکی قانونی معرفی نکرده ام و برای خودم بیماری او و متعاقبا عسر و حرج موکلت محرز نشده حکم به طلاق بدهم. استیصال مرا که میدیدند لطف میکردند و اجازه میدادند دعوا را مسترد کنم تا بار دیگر با مدارک جدید اقامه دعوا نمایم. اما چه مدرکی ؟!
باز روز از نو روزی از نو ...
هم موکل ناامید شده بود از من هم خواهرش که روی حساب دوستی وکالت خواهر بی پناهش را به من سپرده بود.
یک سال و نیم به همین منوال گذشت. دیگر این پرونده جرو معماهای سخت زندگی ام و حل آن جزو حوائجم شده بود.
میدانستم زوجه تقریبا ۹۰ درصد مهریه را در دفتر خانه در سالهای گذشته و پنهانی از خانواده به همسر بخشیده بود. پس اهرم فشاری هم نداشتم.
زن هم نه نفقه میخواست و نه مهریه فقط میگفت طلاق .
القصه بن بست بودم و راهی نمی یافتم.
فکری به ذهنم رسید. بدون این که به زن خبر بدهم شکایت کیفری ترک انفاق مطرح کردم و روز رسیدگی در دادسرا با پدر پسر تماس گرفتم که بیایید و طلاق این دختر را بدهید تا از شکایت صرف نظر کنم. و همین
یکی دوهفته بعد پدر زوج تماس گرفت و گفت اگر مابقی مهریه و همه نفقه را ببخشید پسرم را راضی به طلاق میکنم.
حالا باید خبر را به دختر و خانواده اش میدادم. خانواده راضی نمیشدند و انتظارشان این بود که طلاق همراه با همه حقوق مالی باشد.
قاطع گفتند نه
و من مجبور بودم به آنها بگویم دخترتان سالها پیش ۱۰۰ سکه را ابرا کرده و بخشیده و کاری از من بر نمی آید. اما راضی نمیشدند. چند ماهی هم قضیه را مسکوت گذاشتیم تا این که دختر و خانواده خوب فکر کنند. بالاخره پیام دادند و رضایتشان را با اکراه به عرض اینجانب رساندند.
روز حضورمان در دفتر خانه یادم هست. هم زوج گریه میکرد و هم زوجه. این آمده بود تا وکالت در طلاق دهد در حالی که راضی به طلاق نبود و میگریست و آن آمده بود تا اقرار نامه مالی امضا کند که هیچ نمیخواهد و از عمری که رفته بود و حالا با دست خالی داشت زندگی مشترک را ترک می کرد میگریست. آن روز بارانی بود و بچه ها و خانواده ها غمگین.
اما میدانستم این کار به صلاح دو نفر و خانواده هاست. چه میشد کرد؟!
کار من اینجا تمام نمیشد.
تازه در حقیقت شروع شده بود. باید پرونده ای که طلاق به درخواست زوجه را در آن اقامه کرده بودم را تغییر میدادم. برخی میگفتند از وکالت زوج استعفا بده و وکالت زوج را بر عهده بگیر. با این وکالتنامه در دادگاه شرکت کن و از طرف زوج رضایت بده به طلاق زوجه .
برخی همکاران میگفتند این کار را نکنی . اگر از وکالت زوجه استعفا بدهی تا ۲ سال نمیتوانی به این پرونده و از سمت شوهر ورود نمایی!!
باز بن بست
باز سوالهای بی جواب ...
و آنجا که درها بسته است معبود راه میگشاید.
به ذهنم رسید چاره کار را از همکار و برادر با تجربه ام آقای کاظمی بپرسم. در اوج ناامیدی زنگ زدم که چه کنم؟
- استعفا نده خانم تکلو، برای زوج وکیل بگیر
_آخر آقای کاظمی خودم که توان مالی ندارم زوجه هم که همه حقوق مالی اش را بخشیده چیزی ندارد، چطور وکیل بگیرم؟
_ میخواهید من وکالت زوج را بر عهده بگیرم؟ هزینه نمیخواهم، همه چیز که پول نیست.
مرا میگویید؟!
از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. گفتم این کار را میکنید؟ فرمودند چرا که نه؟!
وای از آن لحظه
در هر شغلی لحظاتی وجود دارد که تو میفهمی راه را درست آمده ای و خوشحال میشوی برای حضورت و برای کاری که میکنی.
برای من این لحظه نایاب یکی از آن لحظات بود...
روز جلسه رسیدگی همه چیز خوب پیش رفت و به لطف خداوند توانستیم این کار را بعد از دو سال با موفقیت به اتمام برسانیم. و این یکی از پرونده های موفق سال ۱۴۰۳ بود. اصلا بدون اتمام این پرونده انگار این سال نیمه تمام می ماند.
الحمدلله علی کل حال
طلاق و جدایی اساسا چیز خوبی نیست. و ما قرار بود برای وصل کردن آمده باشیم. حالا در فصل جدایی ها کنار آدمها بودن خیلی سخت است. اما گاهی جدایی آغازی دوباره است.
شاید بتوانیم در فرصتی دیگر عشق را بیافرینیم.
شاید رهایی و پرواز فرصتی باشد برای اندیشیدن ...
کسی چه می داند؟...
و چه زیباست همکاری و همدلی.
آقای کاظمی برای من نه همکار که نمونه و اسوه یک وکیل تمام عیار، دانا و باتجربه است.
امید که روزی چون او گره از کار فروبسته کسی و کسانی بگشایم و مگر زندگی جز این است؟!....