خاطره اولین پرونده خانواده
تاریخ ارسال : 1403/10/23
راستش را بخواهید من اصلا فمینیست نیستم. و در عوض بسیار به مکمل بودن زن و مرد در خانواده و جامعه اعتقاد دارم.
اما خب
در پرنده های خانواده گاهی کفه ترازوی حق به سمت زن و گاهی به سمت مرد سنگینی میکند.
درست یادم هست اولین پرونده خانواده ام پرونده یکی از آشنایان بود.
دست و دلم لرزید وقتی گفتند فلانی اکرم را از خانه بیرون کرده و میخواهد طلاقش دهد.
آخر چرا؟
اکرم وقتی به خانه آن مرد که اتفاقا سرهنگ هم هست، رفت او دو بچه کوچک داشت و این زن آنها را بزرگ کرده بود و از آب و گل درآورده بود. چرا ؟
باورم نمیشد. من تازه کار و پرونده طلاق و... چقدر تلخ...
ایام نوروز که تمام شد دختر را از شهرستان برداشتم و به تهران آمدم و امید داشتم که با پادرمیانی موضوع را حل کنم.
رفتیم درب منزل مرد و او زن را به منزل راه نداد. دختر مستاصل و تنها در تهران بزرگ
اصرار بی فایده بود.
با خود فکر کردم چطور میشود این موضوع را در دادگاه ثابت کرد. برای بار دوم به منزل آن مرد مراجعه کردیم و جواب رد شنیدیم. به زن گفتم بگومگو و جنجالی راه بیاندازد و در این حین به پلیس زنگ زدم.
و گفتم اینجا دعوایی شده خودتان را برسانید. پلیس آمد. یک مامور با موتور گفت چه شده گفتم خودتان ببینید. زن گفت شوهرم مرا به خانه راه نمیدهد. مامور به مرد گفت راهش نمیدهی؟ مرد گفت:نه
همین را صورت جلسه کرد و من هم به همین صورت جلسه مامور کلانتری نیاز داشتم.
وقت رفتن پرسید چه کسی بود به کلانتری زنگ زد؟ گفتم من بودم.
خندید و گفت: دمت گرم وکیل
این مدرک کافی بود تا پرونده ترک انفاق به نتیجه برسد و نفقه اش را بگیرم. و اگر مرد عدم تمکین بزند شکست بخورد.
میماند مهریه
مرد به زن گفته بود همسر قبلی را بدون ریالی خرج کردن طلاق دادم تو را هم به همین نحو طلاق می دهم. و خانواده دختر با ناامیدی میگفتند: او درجه دار است و دوتن از خانواده اش سالهاست در تهران وکیل اند. تو یک کارآموز وکالتی نمی توانی حریفشان شوی.
ولی من مصمم بودم. آخر خدا را در مسیر حق و حقیقت همواره در کنار خود دیده بودم بعید بود تنهایم بگذارد.
با مرد وارد مذاکره شدم که این دختر مهرش تنها ۷ سکه است به او بده که حقش را داده باشی. و خب میدانستم آن دختر روزهای سختی در پیش دارد. اکرم گریه می کرد و اصلا طلاق نمیخواست.و میگفت مهرم را میبخشم که فقط طلاقم ندهد.
القصه ...
میدانستم دارد ماشینش را منتقل میکند و دارد با مذاکره مرا سرگرم میکند. همانطور که خودم را سرگرم مذاکره با او و نابلد نشان می دادم از طریق اجرای احکام مهریه را به اجرا گذاشتیم و دیدیدم که واقعا ماشین و خانه را منتقل کرده اما در حسابش آنقدری پول بود که با بلوکه کردنش تمام حق این زن را بگیریم.
مهریه زن را برایش گرفتم و چون از بضاعتش آگاه بودم هر چه اصرار کرد چیزی برنداشتم.
آن پرونده با همه تلخی هایش گذشت. گریه ها و اصرارهای زن را فراموش نمیکنم.
آرزو میکنم همه زنان و مردان سرزمینم وفادار باشند و عاشق.
اما اگر به هر دلیلی نشد کنار هم بمانند با اخلاق و تعهد از هم جدا شوند.